<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کریمه</title>
<link>http://karemeh.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 04 Nov 2008 17:09:52 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>منتقل شدم </title>
<link>http://karemeh.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;منتقل شدم به  &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://karemeh.mihanblog.ir/&quot; target=_Self&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;وبلاگ تخصصی کریمه اهل بیت سلام الله علیه&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 548px; HEIGHT: 551px&quot; height=1306 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i37.tinypic.com/2hg8f87.jpg&quot; width=1063 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;منتقل شدم به  &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://karemeh.mihanblog.ir/&quot; target=_Self&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;وبلاگ تخصصی کریمه اهل بیت سلام الله علیه&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Nov 2008 17:09:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karemeh&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>karemeh</dc:creator>
<guid>http://karemeh.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://karemeh.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://hadithezendegi.persiangig.ir/image/hadithEzendegi/am.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Apr 2008 13:01:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karemeh&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>karemeh</dc:creator>
<guid>http://karemeh.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>كرامتهاي حضرت معصومه عليها السلام  </title>
<link>http://karemeh.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>اكنون به چند نمونه از كرامتهاي حضرت فاطمه معصومه عليها السلام اشاره مي كنيم؛ گرچه قطره اي از درياست. لازم به تذكر است كه كرامتها را بدون هيچ گونه دخل و تصرفي، از منابع مورد استفاده نقل نموده ايم.       
&lt;P&gt;1. از ويژگي هاي حرم حضرت فاطمه معصومه عليها السلام اين است كه حوائج قلبي را بي بي روا مي كند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;حجةالاسلام والمسلمين سيد احسان الله سبزواري: &lt;BR&gt;روزي، در مشهد مقدس، خدمت مرحوم آيةالله مجتهدي بودم و سيد بزرگواري هم حضور داشت. به مناسبتي، از مقامات بي بي، حضرت فاطمه معصومه عليها السلام صحبت شد، ايشان فرمودند: «از ويژگي هاي حرم حضرت فاطمه معصومه عليها السلام اين است كه حوائج قلبي را بي بي روا مي كند و نيازي به ذكر آن نيست». ايشان روي اين مطلب تأكيد مي كردند. نگارنده نيز اين مطلب را بارها از ايشان شنيده بود. &lt;BR&gt;ايشان فرمودند: «من از سفر مشهد به قم بازگشتم، دَيني به گردن داشتم كه فكرم را مشغول كرده بود. به حرم مطهّر مشرّف شدم، با يكي از خدّام، به نام آقاي كوه خضري كه از دوستان بود، مصادف شدم، اين مطلب را با ايشان بازگو كردم، گفت: «حقيقت است». &lt;BR&gt;گفتم: «من الآن حاجتي دارم»، گفت: «بي بي آن را روا مي كند»،گفتم: «از كجا مي داني؟» گفت: «بر گردن من». گفتم: «تعهّد مي كني»؟ گفت: «آري». &lt;BR&gt;توي صحن كوچك رفتم، مقابل ايوان طلا از دلم گذشت كه بي بي! يكي از خدّام شما، كاري را به عهده گرفته است. اين را در دل حديث نفس كردم و رفتم. يكي دو ساعت نگذشته بود كه يكي از رفقا را ديدم، گفت: «كجا بودي كه الآن يك ساعت است دنبال تو مي گردم. فلان جا رفتم به دنبال تو، فلان جا رفتم، پس كجا هستي؟» &lt;BR&gt;به همان مقدار دَيني كه بر گردنم بود به من داد و اين ويژگي حرم بي بي نيز ثابت شد.»&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;           &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2. بابا! حضرت شفايم داد .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;روز دوشنبه 14 شعبان 1426 ه .ق. مطابق با 26/10/1373 ه .ش. در آستانه ميلاد امام زمان عجل الله تعالي فرجه، بار ديگر درحريم كبرياي حضرت فاطمه معصومه عليها السلام دريچه اي به سوي جهان غيب باز شد و يك نفر بيمار مازندراني ساكن مشهد شفا يافت. آن را از زبان خود او بشنويم: &lt;BR&gt;من الف . م، مازندراني، كارمند بازنشسته و ساكن مشهد، سه سال بود كه به درد كمر و فلج هر دو پا گرفتار شده بودم. مخارج زيادي براي درمان خود نمودم و نزد پزشكان متعدد رفتم، ولي نتيجه نگرفتم. از همه جا مأيوس شدم و مكرر درمجالس دعا وتوسل در حرم حضرت رضا عليه السلام به قصد شفا شركت مي كردم، اما همچنان گرفتار بودم. سرانجام دراوايل ماه شعبان مي ديدم مردم به خاطر ولادت امامان (امام حسين و امام سجاد عليهما السلام) و حضرت عباس عليه السلام شادمان هستند، اما افراد خانواده من به خاطر بيماري من ناراحت و محزون اند. باحالي پريشان با كمك افراد به حرم حضرت رضا عليه السلام رفتم و با سوز و گداز حرف آخر را زدم و سرانجام خطاب به آقا عرض كردم: «آقا، يا جوابم را بده يا به قم، به پابوس خواهرتان حضرت فاطمه معصومه عليها السلام مي روم و شكايت مي كنم و آن حضرت را واسطه قرار مي دهم». &lt;BR&gt;همان شب خوابيدم، حضرت فاطمه معصومه عليها السلام را با حجاب كامل ديدم، به من فرمود: «به قم بيا تا تو را شفا دهم». پس از بيداري، ماجرا را به خانواده ام گفتم، ولي بر اثر مشكلات نمي توانستيم به قم مسافرت كنيم. چند شب ديگر مجدداً آن حضرت را در خواب ديدم، عرض كردم: «شما كه وضع مرا مي بيني، همين جا بنده را شفا بده». فرمود: «بايد به قم بيايي». چون بيدار شدم با تصميم قطعي به سوي قم حركت كردم. در روز دوشنبه 14 شعبان(26/10/1373) ساعت 8 صبح در حرم مطهّر بودم، پس از زيارت و التجا و التماس، بر اثر خستگي راه، خوابم برد. بار ديگر حضرت فاطمه معصومه عليها السلام را با حجاب كامل در خواب ديدم، به من رو كرد و فرمود: «خوش آمدي. اكنون به وعده وفا كردم؛ برخيز، تو شفا يافتي». عرض كردم: نمي توانم برخيزم. فرمود: «اين پياله چاي را بخور و بلند شو». چنين كردم و ناگاه از خواب بيدار شدم. احساس كردم مي توانم روي پاي خود بايستم. در اين هنگام، با پاي خود و بدون تكيه بر كسي، به طرف ضريح نزديك شدم و پدرم را صدا زدم و گفتم: «بابا! حضرت شفايم داد». اينجا بود كه زائران مرا با شور و شوق به دفتر آستانه قم آوردند. از محضر حضرت فاطمه معصومه عليها السلام  تشكر مي كنم و از درگاه خداوند شفاي همه بيماران اسلام را درخواست مي كنم(1). &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;           &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;3. نسيم رحمت &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پروين محمّدي، اهل باختران، در سال سوم دبيرستان مبتلا به تشنّج اعصاب مي شوند و پس از بي اثر بودن معالجات مكرّر و نا اميدي از همه جا، همراه خانواده به اميد شفا از امام رضا عليه السلام عازم مشهد مقدس مي شوند. اكنون مادر ايشان كرامت را اين گونه بيان مي كنند: «وقتي به قم رسيديم، با خود گفتم خوب است اول به زيارت خواهر امام رضا عليه السلام برويم، اگر جواب نداد، به مشهد مي رويم. ساعت 2 بعد از نيمه شب بود كه به قم رسيديم. ساعت 9 صبح به حرم مشرف شديم. دخترم را كه به سختي خوابش مي برد و در اثر تشنج اعصاب دچار مشكلاتي مي شد، با حال توجّه و توسّل به حضرت فاطمه معصومه عليها السلام ، به نزديك ضريح بردم و به راحتي خوابيد. &lt;BR&gt;پس از مدتي كه از نماز ظهر و عصر گذشت، بوي عطر عجيبي حرم را گرفت و ديدم دست راست دخترم سه مرتبه به صورتش كشيده شد و رنگ او برافروخته شد و گوشه چادر او را كه به ضريح بسته بودم باز شد؛ درهمين حال، دخترم به راحتي از خواب بيدار شد و گفت: مادر كجاييم؟ گفتم: حرم حضرت فاطمه معصومه عليها السلام . گفت: مادر! گرسنه ام. من كه ماه ها بود حسرت شنيدن اين كلمه را داشتم، گفتم: برويم بيرونِ حرم. با هم داخل صحن حرم شديم. از او پرسيدم: احساس ناراحتي نمي كني؟ گفت: نه، الحمد الله خوب هستم. و من احساس كردم كه حالت او طبيعي شده است و از حضرت فاطمه معصومه عليها السلام  تشكر مي نماييم». &lt;BR&gt;اين كرامت روز پنجشنبه 2/4/73 ه .ش. واقع شده كه ضبط صوتي و تصويري گفت وگوي ياد شده در واحد سمعي بصري آستانه موجود است(2). &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;           &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;4. شفاي يكي از خدّام حرم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; اين كرامت كه به حد تواتر رسيده، از اين قرار است كه يكي از خدام آن حضرت به نام ميرزا اسد الله به سبب ابتلاي به مرضي، انگشتان پايش سياه شده بود. جرّاحان اتفاق نظر داشتند كه بايد پاي اوبريده شود تا مرض به بالاتر از آن سرايت نكند. قرار شد كه فرداي آن روز پاي او را جراحي نمايند. ميرزا اسدالله گفت: حال كه چنين است، امشب مرا به حرم مطهر دختر موسي بن جعفر عليه السلام ببريد. &lt;BR&gt;او را به حرم بردند. شب هنگام خدّام درِ حرم را بستند و او پاي ضريح از درد پا مي ناليد تا نزديك صبح، ناگهان صداي ميزرا را شنيدند كه مي گويد: در حرم را باز كنيد، حضرت مرا شفا داده است. در را باز كردند ديدند او خوشحال و خندان است. او گفت: در عالم خواب ديدم خانمي مجلله آمد به نزد من و گفت: «چه مي شود تو را»؟ عرض كردم كه اين مرض مرا عاجز نموده و از خدا شفاي دردم يا مرگم را مي خواهم. آن مجلله گوشه مقنعه خود را چند دفعه بر روي پاي من كشيد وفرمود: «شفا داديم تو را». عرض كردم شما كيستيد؟ فرمودند: «مرا نمي شناسي! و حال آنكه نوكري مرا مي كني؛ من فاطمه دختر موسي بن جعفرم». &lt;BR&gt;بعد از بيدار شدن، قدري پنبه در آنجا ديده بود. آن را برداشته و به هر مريضي ذره اي از آن را مي داد، به محل درد مي كشيد، شفا پيدا مي كرد. او مي گويد: آن پنبه در خانه ما بود تا آن وقتي كه سيلابي آمد و آن خانه راخراب كرد و آن پنبه را از بين برد و ديگر پيدا نشد(3).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;           &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; 5. شفاي مرد نصراني &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در بغداد، مردي نصراني به نام«يعقوب» مبتلا به مرض استسقاء(4) بود كه از معالجه آن نا اميد شده بودند وبه طوري بدنش ضعيف شده بود كه توان راه رفتن نداشت. او مي گويد: مكرّر از خدا مرگم راخواسته بودم يا شفايم را تا آنكه در سال 1280 ه .ق. در عالم خواب سيد جليل القدر نوراني را ديدم كه كنار تختم ايستاده و به من گفت: اگر شفا مي خواهي، بايد به زيارت كاظمين بيايي. از خواب بيدار شدم وخوابم را به مادرم گفتم. مادرم كه مسيحي بود، گفت: اين خواب شيطاني است. دو مرتبه خوابم برد. اين مرتبه زني را در خواب ديدم با چادر و روپوش كه به من گفت: «برخيز كه صبح شد، آيا پدرم با شما شرط نكرد كه اگر او را زيارت كني، تو را شفا مي بخشد»؟ گفتم: پدر شما كيست؟ گفت: موسي بن جعفر عليه السلام. گفتم: شماكيستيد؟ فرمود: «انا المعصومة اخت الرضا؛ من معصومه خواهر رضا عليه السلام هستم». &lt;BR&gt;از خواب بيدار شدم و متحير بودم كه به كجا روم، به ذهنم آمد كه خدمت سيد راضي بغدادي بروم. به بغداد رفتم تا به در خانه او رسيدم. در زدم، صدا آمد كيستي؟ گفتم: در را باز كن!. همين كه سيد صدايم را شنيد، به دخترش گفت: در را باز كن كه يك نفر نصراني آمده است مسلمان شود. وقتي وارد شدم، گفتم: از كجا دانستيد كه من چنين قصدي دارم؟ فرمود: جدم در خواب مرا از قضيه خبر داد. او مرا به كاظمين نزد شيخ عبدالحسين تهراني برد. داستان خود را برايش گفتم. دستور داد مرا به حرم مطهّر حضرت كاظم عليه السلام بردند و مرا دور ضريح طواف دادند. عنايتي نشد. از حرم بيرون آمدم.احساس تشنگي كردم،آب آشاميدم، حالم منقلب شد وروي زمين افتادم. گويا كوهي بر پشتم بود واز سنگيني آن راحت شدم. ورم بدن از بين رفت و زردي صورتم به سرخي مبدل شد و ديگر اثري از آن مرض نديدم. خدمت شيخ بزرگوار رفتم وبه دست ايشان مسلمان شدم(5). &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;           &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;6. لطف بي بي &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آقا(6) در را باز كرد. سرش را انداخت پايين و چيزي نگفت. دلش مثل ابر بهاري گرفته بود. قطرات اشك ناخواسته از گوشه چشمانش جوشيد و روي محاسن سفيدش سُر خورد. با گوشه عباي مشكي اش آنها را پاك كردو از دو پلّه خشتي در، بالا آمد. &lt;BR&gt;- فرزندان من! من از شما به همان اندازه شرمنده ام كه شما از زن و بچه هايتان هستيد، ولي بدانيد كه چيزي ندارم بدهم. خدا گواه است كه از سه ماه قبل مقروضم، حالا حتي قرض هم نمي توانم بكنم... &lt;BR&gt;آقا اينجا كه رسيد، ديگر نتوانست ادامه دهد. هق هق گريه اش بلند شد. يكي از طلبه ها جلو آمد و با ناراحتي گفت:&lt;BR&gt;- حاج آقا! به خدا ما هم شرمنده شما هستيم! مجبور شديم بياييم اينجا! آخر مي دانيد الآن ده دوازده روزي مي شود كه فقط نان خشك خالي مي خوريم، آن هم با چه مصيبتي تهيه مي شود، خدا مي داند... &lt;BR&gt;بغض، گلوي طلبه را گرفت. سرش را پايين انداخت و ديگر ادامه نداد. آقا اشكهايش را پاك كرد. در حالي كه بغض گلويش را مي فشرد، بريده بريده گفت:&lt;BR&gt;- شما تشريف ببريد، ان شاء الله تا فردا كاري مي كنم. &lt;BR&gt;طلبه ها ناراحت و مأيوس راهشان را گرفتند و رفتند. نگاه آقا دنبالشان بود. كاش مي توانست كاري بكند! اما كاري از دستش برنمي آمد. سه ماه تمام خون دل خورده بود و عزّت نفسش اجازه نداده بود دردش را به كسي بگويد. &lt;BR&gt;* * * &lt;BR&gt;آفتاب پس مانده هاي نور طلايي اش را از لب بامها جمع مي كرد. آقا روي پلّه بلند اتاق متفكّر ايستاده بود. نمي دانست چه كار كند. غم بدهي ها و شهريه طلاّ ب به قلبش چنگ مي انداخت و آن را فشار مي داد. آهي از ته دل كشيد و به آسمان نگاه كرد. چاره اي به ذهنش نمي رسيد. &lt;BR&gt;آرام آرام طرف حرم به راه افتاد. صداي اذان از گلدسته هاي مرقد مطهّر بي بي حضرت فاطمه معصومه عليها السلام به گوش مي رسيد. &lt;BR&gt;تا شروع نماز مغرب، غصّه بود و آهي كه پشت سر هم از دلش بيرون مي زد. اين چند روز به اندازه چند سال پير شده بود. نماز را كه خواند، نگران و مضطرب در صحن بزرگ حرم چرخي زد و بيرون رفت. بعد يك راست به خانه برگشت. وارد اتاق شد و دراز كشيد. هر چه تلاش كرد، خوابش نبرد. از جا بلند شد. لباسهايش را پوشيد و دوباره به طرف حرم راه افتاد. تا نزديكي هاي اذان صبح، پشت در بسته حرم دعا كرد و اشك ريخت. &lt;BR&gt;دمدمه هاي اذان صبح بود كه با باز شدن در وارد حرم شد. آرام قدم برداشت و كنار حوض رسيد. وضو كه گرفت، كمي آرام شد. دستهايش را به طرف ايوان آينه گرفت و زمزمه كرد. لحظه اي منظره جمع شدن طلاّ ب مقابل خانه در ذهنش مجسّم شد: - اگر تا فردا پول جور نشود؟ بي بي... بي بي جان! من به طلاّ ب قول داده ام... &lt;BR&gt;نماز صبح را با گريه و التماس به پايان برد. بعد به طرف ضريح مقدّس آمد و چنگ انداخت به ضريح:&lt;BR&gt;- عمّه جان! اين رسمش نيست كه عدّه اي از طلاّ ب غريب در همسايگي شما از گرسنگي جان دهند. به برادرت عليّ بن موسي الرّضا بگو، به جدّت اميرالمؤمنين بگو، مشكل ما را حل كنند... &lt;BR&gt;* * * &lt;BR&gt;خسته شده بود. چشمهايش از بي خوابي مي سوخت. پريشان و مضطرب به خانه برگشت. خواست بخوابد، اما نتوانست. منظره ديروز مدام به ذهنش فشار مي آورد. قرآن را از طاقچه برداشت؛ اما از ناراحتي حتي نتوانست قرآن هم بخواند. انگار داشت زنده به گور مي شد. در عمرش چنين شكنجه روحي نديده بود! &lt;BR&gt;مي خواست بلند بلند گريه بكند كه صداي تق تق در چوبي حياط، بلند شد. خادم قبل از او به طرف در رفت. مردي كه كلاه شاپو و چمدان بزرگي در دست داشت، در قابِ در، ظاهر شد. &lt;BR&gt;- به آقا بگوييد كار واجبي دارم؛ ببخشيد! مي دانم الآن وقت مزاحمت نيست امّا مسافرم، ماشين دارد حركت مي كند. &lt;BR&gt;خادم برگشت و اجازه گرفت. آقا با اينكه حوصله هيچ كس را نداشت، اشاره كرد كه بيايد داخل. خادم، غريبه را پيش آقا آورد. مرد سلام كرد و دو زانو نشست. بعد دست آقا را ميان دستهايش گرفت و بوسيد. &lt;BR&gt;- ببخشيد! بي موقع خدمت رسيدم، چند لحظه پيش كه ماشين ما نزديك قم رسيد و نگاه من به گنبد و گلدسته هاي حرم حضرت فاطمه معصومه عليها السلام افتاد، به فكرم رسيد در مسافرت هر لحظه احتمال خطر است، اگر اتفاقي بيافتد و بميرم و دِيْن خدا و امام بر گردنم بماند، چه خواهم كرد... از راننده خواستم كمي صبر كند تا هم زيارتي بكنيم و هم بنده، خدمت شما برسم. &lt;BR&gt;مرد حساب مالش را به آقا ارائه داد. بعد درِ چمدان را باز كرد. بسته هاي نو و تا نخورده اسكناس ها روي هم چيده شده بودند. نگاه آقا كه به بسته هاي اسكناس ها افتاد، دستهايش را بالا برد و از خدا تشكّر كرد. آنگاه خمس مال مرد را حساب كرد. مرد با خوشحالي خمسش را تقديم كرد. اين مبلغ آنقدر زياد بود كه علاوه بر بدهي هايي كه آقا داشت، مخارج يك سال حوزه را كفايت مي كرد. &lt;BR&gt;مرد غريبه كه رفت، آقا از جا بلند شد و به طرف حرم ايستاد. سلامي كرد و زير لب گفت:&lt;BR&gt;- قربان لطفت، بي بي! (7) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;           &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;7.صداي خوش آمدي &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آية الله سيد محسن خرّازي: &lt;BR&gt;آيةالله شب زنده دار فرمود: «يكي از اهل توفيق ساكن در قم، مي گفت: «روزي ديدم، نوري از طرف حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه عليها السلام به طرف خانه ما مي آيد، دريافتم كه بايد به زيارتآن حضرت مشرّف شوم، قصد حرم كردم وقتي به صحن رسيدم صداي خوش آمدي شنيدم. به حرم مطهر مشرّف شدم باز صداي خوش آمدي شنيدم». &lt;BR&gt;آقاي شب زنده دار فرمودند: &lt;BR&gt;از ايشان پرسيدم: «آيا درجاي ديگري چنين صدايي شنيده ايد؟» گفت: «كنار مرقد مرحوم آقاي حاج شيخ عبدالكريم حايري يك بار [صداي ] خوش آمدي شنيدم».(8)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;           &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;8.كرامات بي پايان &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آية الله مسعودي خميني: &lt;BR&gt;حدود 25 - 26 ساله بودم كه پاي راست من، دردي شديد گرفت. از اولِ انگشتان پا تا بالاي زانو، به شدت درد مي كرد؛ به طوري كه نمي توانستم راه بروم. آمدم حرم حضرت فاطمه معصومه عليها السلام ، كنار ضريح و عرض كردم: من 25 سال سن دارم. اگر حالا بخواهم پادرد بگيرم، خوب ديگر من نمي توانم زندگي بكنم. زن كه گرفتم، درس هم كه مي خواهم بخوانم، جايي هم كه ندارم بروم. مي خواهم از خاكفرج بيايم اين جا، براي درس و بر گردم. پا هم كه نداشته باشم، بايد يك تومان بايد به درشكه بدهم. اگر من بخواهم بروم و بيايم، يك تومان را ندارم. من با يك قران مي خواهم يك روز زندگي كنم. اگر پايم خوب نمي شود از طلبگي بيرون بروم؟ از حرم آمدم بيرون، لب ايوان آيينه، يك آقايي گفت: چرا مي لنگي؟ گفتم: پايم درد مي كند. گفت: الآن كه مي روي، برو بالاي پشت بام، رو به آفتاب بخواب و يك چيزي پشمي هم به پايت ببند. به نظر من تا غروب خوب مي شود. ما توجه نكرديم به اين كه اين آقا كيست؟ و چه مي گويد؟ آمدم منزل و رفتم بالاي پشت بام و همين كار را كردم. ظاهراً هم اوايل تابستان بود. غروب كه شد، من پادرد نداشتم و تاكنون پا درد نگرفته ام تا الآن هم كه اين جا در خدمت شما هستم، پايم درد نگرفته. &lt;BR&gt;* * * &lt;BR&gt;يك روز صبح، خانم به من گفت: «برو نان بگير». من رويم نشد كه بگويم پول ندارم. گفتم: «حالا بروم حرم و بيايم». گفت: «بچه ها الآن مي خواهند نان بخورند و كار دارند بروند، تو مي خواهي بروي حرم؟» يك مقدار گفت و گو كرديم. آخرِ سر گفتم: «من پول ندارم». گفت: «تو كه پول نداشتي، چرا زن گرفتي؟» دلم شكست و يكسره آمدم حرم حضرت فاطمه معصومه عليها السلام . رفتم توي محراب بالاسر ايستادم و يك نماز بي حال و بدحال خواندم كه نماز قهر و خشم بود. وسط نماز، دست ها را بلند كردم كه قنوت بخوانم، ديدم يك چيزي توي مشتم گذاشته شد. نماز را تمام كردم، ديدم دو تا پنج توماني است. گريه ام گرفت و كنار حرم حضرت فاطمه معصومه عليها السلام گفتم: «يا فاطمه! امروز شما لطف كردي، ولي اگر باز بي پول بمانم. من نبايد بي پول بمانم». دو تا نان و يك كلّه پاچه گرفتم و به خانه رفتم. مادر بچه ها وقتي ديد با دست پر آمده ام، گفت: «چرا دروغ گفتي، چرا گفتي پول ندارم؟» والله، پول نداشتم. گفت: «اين ها را از كجا آوردي؟» گفتم: «نبايد بگويم». سرِ همين مسأله، دوباره دعوا كرديم. دو - سه روز بعد، رفتم خدمت آقاي بهجت و گفتم: «آقا وضعِ مالي من اين طور شده». ايشان ذكري دادند و گفتند: «شما اين را بخوان، بي پول نمي شوي» و فرمودند: «به احدي هم نبايد بگويي، حتي به خودم نبايد بگويي». از آن روزي كه آن ذكر را خواندم، هميشه پول داشته ام.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;           &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;9.نجات از خشك سالي&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; آية الله حاج شيخ محمد ناصري دولت آبادي: &lt;BR&gt;ايشان، از پدر بزرگوارشان مرحوم آية الله حاج شيخ محمد باقر ناصري، (متوفّاي 1407 ه .ق.) نقل فرمودند كه در ايّام اقامتشان در نجف اشرف، در جلسه اي كه در منزلشان برگزار بود، بر بالاي منبر، داستان جالبي را در رابطه با حضرت فاطمه معصومه عليها السلام به شرح زير بيان فرمودند: &lt;BR&gt;در سال 1295 هجري در اطراف قم قحطي و خشك سالي شديدي پديد آمد، اغنام و احشام در اثر كمبود علوفه در معرض تلف قرار گرفتند.اهالي آن منطقه چهل نفر از افراد متديّن و شايسته را انتخاب كردند و به قم فرستادند، تا در صحن مطهر حضرت فاطمه معصومه عليها السلام به بست بنشينند، تا شايد از عنايات آن كريمه اهل بيت، خداوند متعال باران بفرستد و منطقه را از خطر خشك سالي نجات دهد. &lt;BR&gt;سه شبانه روز، آن گروه چهل نفري، در حرم مطهّر خاتون دو سرا به بست مي نشينند، شب سوم يكي از آن چهل نفر مرحوم حاج ميرزا ابوالقاسم قمي را خواب مي بيند. ميرزاي قمي در عالم رؤيا به او مي فرمايد: «چرا در اين جا به بست نشسته ايد؟» او مي گويد: «مدتي است در محل ما باران نيامده، اغنام و احشام ما در معرض تلف قرار گرفته اند». &lt;BR&gt;مي گويد: «بلي.» &lt;BR&gt;مرحوم ميرزا مي فرمايد: «اين كه چيزي نيست، اين مقدار از دست ما نيز ساخته است، هنگامي كه شما حوائج اين طوري داشتيد به ما مراجعه كنيد، ولي هنگامي كه شفاعتِ عالَم را خواستيد، در آن هنگام دست توسل به طرف اين شفيعه روز جزا دراز كنيد.»(9)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;           &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;10.امر به معروف (خاطرات يكي از خادمان قدیمی حرم)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن روز ساعت حدود 4 بعدازظهر بود. من و علي(10)  جلوي ايوان آيينه ايستاده بوديم. چشممان به خانمي افتاد كه سر قبري نشسته بود حجاب چندان درستي نداشت. علي جلو رفت و گفت: &lt;BR&gt;خواهرم حجابت را رعايت كن. اينجا حرمت دارد! &lt;BR&gt;زن اخم كرد و از جا بلند شد وپيش شوهرش رفت. شوهرش يك سرهنگ تمام بود و روي دوشش قبه داشت. زن كمي با اوصحبت كرد.سرهنگ به سمت ما آمد، روبروي علي ايستاد. &lt;BR&gt;چيه چكار داري؟ &lt;BR&gt;هيچي به خانم گفتم سر و صورتش را بپوشاند. &lt;BR&gt;به تو چه مگر تو فضولي! &lt;BR&gt;من مي خواستم چيزي بگويم كه ناگهان ديدم سرهنگ دستش را بالا برد و سيلي محكمي به صورت علي زد. بعد هم برگشت و پيش زنش رفت زن دوباره رفت و كنار قبر نشست. اشك در چشمان علي حلقه زده بود. خجالت زده وبدون اينكه به من نگاهي بكند برگشت و به ضريح بي بي خيره شد. &lt;BR&gt;من به خاطر تو امر به معروف كردم و در عوض سيلي خوردم. &lt;BR&gt;علي بعد از گفتن اين حرف بغضش تركيد و مثل بچه ها شروع به گريه كرد در همين وقت صداي داد و هوار زن به هوا بلند شد. عقرب پايش را نيش زده بود. سرهنگ با چكمه هايش عقرب را له كرد و سراسيمه به اين طرف و آن طرف دويد و كمك خواست. يك نفر فرياد زد: &lt;BR&gt;كمي خاك سياه پيدا كنيد روي زخم بگذاريم. &lt;BR&gt;خاك سياه گير نيامد من و علي دويديم و بيرون حرم درشكه اي تهيه كرديم وآورديم داخل حرم. زن را با قاليچه سوار درشكه كرديم و به بيمارستان فاطمي برديم. سرهنگ گريه كنان به دنبال كالسكه مي دويد. در بيمارستان دكترها پس ازديدن پاي سياه شده زن گفتند: &lt;BR&gt;اگر سم به بقيه قسمتهاي بدنش نفوذ كند، مرگش حتمي است. &lt;BR&gt;آنها پاي زن را با تيغ بريدند تا زهر بيرون بيايد. شب جمعه بود. ما به حرم برگشتيم. سرهنگ هم با ما آمد. رفت كنار ضريح و شروع به گريه و زاري كرد: &lt;BR&gt;غلط كردم. نفهميدم زنم مرا تحريك كرد! &lt;BR&gt;سرهنگ بعد از دعا و گريه به بيمارستان فاطمي رفت. شب تا صبح بيدار مانده بود نمي دانست زنش زنده مي ماند يا مي ميرد. صبح خانمش به هوش آمد. پايش را باندپيچي كردند. خطر رفع شده بود. سرهنگ زنش را سوار ماشين كرد و به سمت حرم آمد. ماشين را مقابل درب اتابكي پارك كرد. به سراغ علي آمد. &lt;BR&gt;مرا ببخش نفهميدم. &lt;BR&gt;خدا ببخشه. &lt;BR&gt;آدرست را به من بده &lt;BR&gt;سرهنگ قلم و كاغذي از جيبش بيرون آورد و آدرس علي رايادداشت كرد. بعد صورت او را بوسيد و عازم تهران شد. سرهنگ مدت 15 سال ماهي 15 تومان براي علي مي فرستاد تا اينكه علي عبدي وفات كرد و آن پول هم قطع شد. خدا رحمتش كند. (11)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;BR&gt;پي نوشت: &lt;BR&gt;ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;BR&gt;1)به نقل از: نشريه واحد تبليغات آستانه مقدسه قم، سال 1373. &lt;BR&gt;2) فروغي از كوثر» ص 73. &lt;BR&gt;3) انوارالمشعشعين» ج 1، ص 216. &lt;BR&gt;4) نوعي بيماري كه در اثر آن شكم ورم مي كند و روز به روز بزرگتر مي شود و انواع مختلف دارد. در اين بيماري، بيمار مدام احساس تشنگي مي كند و آب مي خواهد. از اين رو، به آن استسقاء مي گويند». «لغت نامه دهخدا» حرف رأ. &lt;BR&gt;5) زندگاني حضرت معصومه عليها السلام و تاريخ قم» صحفي، سيد مهدي، ص 42. &lt;BR&gt;6). آيت الله آقا سيّد صدرالدّين صدر. &lt;BR&gt;7). ستارگان حرم، ج 3، ص 211 - 209. &lt;BR&gt;8) روزنه هايي از عالم غيب، آيةالله سيد محسن خرّازي، ص 88، قم، انتشارات مسجد مقدس جمكران، 1383.&lt;BR&gt;9) كرامات معصوميه ، ص 185.&lt;BR&gt;10)حاج عبدالله افسا و علي عبدي از خادمان قديمي حرم كه اكنون به رحمت خدا رفته اند.&lt;BR&gt;11)ماهنامه فرهنگ كوثرشماره 17&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 12 Feb 2008 11:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karemeh&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>karemeh</dc:creator>
<guid>http://karemeh.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گیر یک نگات...</title>
<link>http://karemeh.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>                
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.aqlibrary.ir/Main/ddd.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                        &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Nov 2007 10:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karemeh&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>karemeh</dc:creator>
<guid>http://karemeh.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از چشمه عشق </title>
<link>http://karemeh.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كريمه اهل بيت(ع) را «زائران » عارفي است كه «سفر» مي كنند و تن روح عطش زده خود را به آب كرامت بي كرانه او &lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;SUP&gt;(1) &lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;مي زنند كه: «شستشوئي كن، وانگه به خرابات شتاب » &lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;SUP&gt;(2) &lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;اينان با «سفر» به اينجا مي رسند و نيز آن «كوثر» كاظمي(ع) را «مجاوران » عاشقي است كه «سلوك » مي كنند و سالهاست خاكساران حرم اند و سايه نشين آفتاب و اينان با «سلوك » سبز طي طريق مي كنند، اين است كه نام آينه اين دو و اخلاق و افكارشان، عنواني جز: «سلوك سبز» نمي تواند باشد و توفيق از رفيق اعلاست. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا خواست كه ما با همه كاستيها و سستي ها «مجاوران » خورشيد باشيم و جامداران «كوثر»; و خدا خواست كه ما با همه بي زاد و راحلگي، «زائران » كعبه هاي مقصود باشيم و عتبه بوس آستان قدس رضوي(ع)، آستانه مقدس فاطمي(ع) و يا ساير عتبات عاليات. اين نعمتي است بزرگ و شكري در خور مي بايدش كه اقرارمي كنيم ناتوان و عاجزيم. در اين فصل از برگه هاي باطراوت كوثر از خودمان مي گوييم: از ما «مجاوران و زائران » و از كوتاهي هايمان و از هرچه خوبي است و هرچه خوبان مجاور و زائر دارند. 
&lt;P&gt;چشم به راه شما داريم كه اين صفحات را با هدايتهايي كه مي كنيد روشن سازيد، چشم به شما «مجاوران » جلوه ها ديده، شما «زائران » از «مزار» گذشته و به «مزور» رسيده و هركس كه دلش «چراغدان » مصباح عترت(ع) است و قلبش قالب لبريز از عشق قرآن. 
&lt;P&gt;
&lt;DIV class=t2&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;در ايستگاه تاكسي انتهاي شهر به انتظار، چشم بر دوردست دوخته بود و با رسيدن هر تاكسي صدا مي زد: حرم ... حرم ... حرم. 
&lt;P&gt;عطر اذان، دلهاي بي تاب نماز را به هيجان مي آورد و غم غروب، اندوه فراق را تشديد مي كرد. در همين چشم چرخاندن ها و صدازدن ها از قاب پنجره ماشين دستهاي راننده را ديد كه به نشان تكبير بالاآمد و اعلام كرد: «به نماز مي روم، خود نيز مسافرم و سفري آسماني درپيش دارم; نماز كه «الصلوة معراج المؤمن »; نماز سكوي پرواز ملكوت يا سفر عرشي مؤمن است به مقام قرب. 
&lt;P&gt;تكبيرهاي راننده، گوياي اين بود كه: 
&lt;P&gt;
&lt;TABLE class=She width=&quot;100%&quot;&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD align=left&gt;&lt;FONT size=2&gt;من هماندم كه وضوساختم از چشمه عشق     &lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD align=right&gt;&lt;FONT size=2&gt;چار تكبير زدم يكسره بر هرچه كه هست&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P align=left&gt;حافظ 
&lt;P&gt;او كه اين شغل عزيز را با اين شرط پذيرفته بود كه موارد ضروري را از ياد نبرد چرا كه رساندن مريض و مسافر ناآشنا و نيز ضعيف و افتاده، نمازي ديگر است. 
&lt;P&gt;با تحسين از كار زيباي اين شهروند گرامي، باغ ذهنش را با ياد نماز معطرساخت انديشيد كه: «ان الصلوة كانت علي المؤمنين كتابا موقوتا&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;SUP&gt; (3) &lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;; يعني نماز بر مؤمنان، در اوقات معين، مقرر شده است.&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;SUP&gt; (4) &lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;آيه قرآن، نهج البلاغه، «برادر» خود، را تداعي كرد كه: «صل الصلوة لوقتها...» حاكي از آن كه: «نماز را در وقت معين آن به جاي آر.»&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;SUP&gt; (5) &lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;با تامل در اين كلمات، به راه زد، در راه به اين فكر مي كرد كه: آيا نماز جايگاه والاي خودش را در فرهنگ ما در جامعه ما پيدا خواهدكرد؟ با همه اين موفقيت هاي چشمگير حركت الهي نماز، آيا روزي مثل ساير كشورهاي اسلامي - به هنگام نماز - سايه سنگين تعطيل را بر همه چيز و همه كار احساس خواهيم كرد؟ 
&lt;P&gt;معروف است كه يكي از بزرگان قم مي گفت: هركس در قم مصدر كاري هست، هر روز صبح چند مرتبه بگويد اينجا قم است، (به لحاظ اهميتي كه اين زمين و سرزمين دارد) آيا به اين مسئوليت واقف هستيم، آيا به نماز، اين «سرود عشق، آهنگ آسماني، مدرسه فضيلتها و ترانه توحيد و يگانه پرستي »&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;SUP&gt; (6) &lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;اهتمام لازم را مي دهيم؟ آنهم به عنوان مجاوران حرم و زائران زيبائي؟ 
&lt;P&gt;مي رفت و غرق در شور نماز بود، به راننده تاكسي مي گفت: خدايت از نمازگزاران قراردهد اي شهروند باادب و اهل معرفت، اي معتكف مدينه معصوميت، ياد ابوثمامه صائدي و نمازظهر عاشوراي امام حسين(ع) و دعاي امام&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;SUP&gt; (7) &lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;روحش را عطشناكتر مي ساخت تا اينكه در اجتماع نماز مغرب در حرم ناپديد شد. 
&lt;P&gt;
&lt;DIV class=t2&gt;پي نوشتها: 
&lt;HR&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;
&lt;DIV class=pe&gt;1- عنوان صحيفه مؤمن، محبت علي(ع) است، حديث. الحكم الزاهرة، ص 88. &lt;BR&gt;2- حافظ. &lt;BR&gt;3- نساء/103. &lt;BR&gt;4- قرآن كريم، ترجمه فولادوند. &lt;BR&gt;5- نهج البلاغه شهيدي، ص 290. &lt;BR&gt;6- با تلخيص از نماز، عاليترين سير روحاني، ص 48. &lt;BR&gt;7- امام حسين(ع) به ابوثمامه: خداي، تو را از نمازگزاران و ذاكران محسوب گرداند. ترجمه نفس المهموم، ص 139. &lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 14 Nov 2007 15:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karemeh&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>karemeh</dc:creator>
<guid>http://karemeh.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با زائران عارف </title>
<link>http://karemeh.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;به مناسبت سالروز ولادت ولی نعمت ما بچه قمی ها وسالروز درگذشت عالم ربانی محب اهلبیت حضرت آية الله العظمي ميرزا جواد تبريزي مدّ ظلّه متن زیر که ایشان درباره : &lt;BR&gt; شخصيت والای حضرت فاطمه معصومه عليها السلام و مكانت فرهنگي قم  بیان کرده اند&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;برای شما انتخاب کردم  .&lt;BR&gt;                                                         &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                                                       بسم الله الرحمن الرحيم &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;BR&gt;كلام در مورد شخصيتي چون فاطمه معصومه عليها السلام - كه امروز بركاتش شهر مقدس قم و به خصوص حوزه علميه قم را فرا گرفته و زبانزد شيفتگان اهل بيت عليهم السلام مي باشد - بسي مشكل است. &lt;BR&gt;شخصيتي كه لقب معصومه را برادر بزرگوارش حضرت امام رضا عليه السلام بر او نهاد و در روايتي در حق خواهر گرامش فرمود: &lt;BR&gt;«من زار المعصومة بقم كمن زارني»(1)؛ هر كس معصومه را در قم زيارت كند مانند كسي است كه مرا زيارت كرده است». &lt;BR&gt;و همچنين امام رضا عليه السلام فرمود: &lt;BR&gt;«هر كس نمي تواند مرا زيارت كند، برادرم را در ري يا خواهرم را در قم زيارت كند كه ثواب زيارت مرا مي برد». &lt;BR&gt;و احاديثي درباره شخصيت و فضايل حضرت معصومه عليها السلام رسيده است كه مي توان به برخي از آنها اشاره نمود، همچون: &lt;BR&gt;عن سعد، قال: سألت أباالحسن الرضا عليه السلام عن فاطمة بنت موسي بن جعفر عليهم السلام قال: «من زارها فله الجنة»(2). &lt;BR&gt;و همچنين امام جواد عليه السلام فرمودند: &lt;BR&gt;«من زار قبر عمّتي بقم فله الجنة»(3)؛ كسي كه عمه ام را در قم زيارت كند، پاداش او بهشت است». &lt;BR&gt;امام رضا عليه السلام فرمودند: &lt;BR&gt;«من زارها عارفاً بحقّها فله الجنّة»(4)؛ كسي كه آن حضرت را زيارت كند در حالي كه آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد، به بهشت مي رود». &lt;BR&gt;و اين خود دال بر اهميت زيارت آن حضرت مي باشد كه به بركت اين مذهب، امروزه هزاران نفر از اقصا نقاط عالم جهت زيارت اين بانوي گرامي به شهر مقدس قم سفر مي نمايند. &lt;BR&gt;شخصيت آن بانو به قدري است كه در احاديث ائمه عليهم السلام او را با تكريم ياد مي كنند و قبل از ولادت، نام فاطمه معصومه عليها السلام بر لسان ائمه عليهم السلام ذكر مي گشت؛ به طوري كه امام صادق عليه السلام فرمود: &lt;BR&gt;«الا انّ قم حرمي و حرم ولدي من بعدي»(5)؛ بدانيد كه قم حرم من و حرم فرزندانم پس از من است». &lt;BR&gt;و همچنين فرمودند: « زني از فرزندان من در اين شهر در مي گذرد كه او دختر موسي است». &lt;BR&gt;و همچنين فرموند: « شهر قم، حرم ماستو در آن زني از فرزندان من مدفون مي شود به نام فاطمه، هر كس او را زيارت كند، بهشت براي او ثابت مي شود». &lt;BR&gt;مقام اين بانوي گرامي به قدري است كه مرحوم علامه مجلسي از شيخ صدوق روايتي بس ارزشمند درباره ارزش والاي زيارت فاطمه معصومه عليها السلامنقل مي كند: &lt;BR&gt;قال: سألت أباالحسن الرضا عليه السلام عن فاطمة بنت موسي بن جعفر عليهم السلام، فقال: «من زارها فله الجنة»(6). &lt;BR&gt;شيخ صدوق مي فرمايد: راوي مي گويد: از امام رضا عليه السلام درباره حضرت فاطمه معصومه عليها السلام پرسيدم، آن حضرت فرمود: «هر كس [قبر] او را زيارت كند، بهشت بر او واجب مي شود. &lt;BR&gt;به شخصيت و فضايل حضرت مي توان از شرافت خانواده و عبادت آن حضرت و محدثه بودن و شفاعت گسترده و زيارت نامه او كه از زبان مبارك امام رضا عليه السلام نقل شده، پي برد. &lt;BR&gt;جلالت و مقام اين بانو به قدري است كه امام رضا عليه السلام لقب معصومه را براي او قرار داد. &lt;BR&gt;حضرت معصومه عليها السلام پرروش يافته امامت ودختر امام و خواهر امام و عمّه امام است كه از هر جهت كه بررسي شود او مرتبط به پرچم داران امامت شيعه است و همگيِ آنان اسوه تقوا و فضيلت و ولايت اند. &lt;BR&gt;اين شخصيت گران قدر به عبادت، خشوع، شب زنده داري و روزه داري معروف بود و احوال او در زمان سكونت در منزل موسي بن الخزرج معروف است و از خصوصيات ديگر اين بانوي گرامي محدثه بودن است كه حديث معروف: عن فاطمة بنت موسي بن جعفر عليه السلام: «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» معروف است. &lt;BR&gt;اين مطلب مشهور است كه هنگامي كه بعضي شيعيان وارد مدينه شدند و به خاطر عدم وجود امام موسي بن جعفر عليه السلام و امام رضا عليه السلام موفق به اخذ جواب سؤالات خود نشدند، فاطمه معصومه عليها السلام پاسخ آنان را داد و شيعيان با گرفتن جواب با شادي مدينه را ترك كردند و وقتي خبر به حضرت كاظم عليه السلام رسيد، پس از مطلع شدن از جوابها فرمودند: &lt;BR&gt;«فداها ابوها؛ پدرش به فدايش». &lt;BR&gt;لذا آن حضرت بانوي دانشمند و محدثه زمان خويش محسوب مي گشت وبا وجود آن محدوديت و ناملايماتي كه وجود داشت، چهار روايت از ايشان نقل شده كه در محور عقايد شيعه و تأكيد بر آن مي باشد. حديث «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» براي تثبيت جايگاه غدير در فرهنگ تشيع از جمله آنان است. &lt;BR&gt;حضرت امام جعفر صادق عليه السلام در ضمن حديث مشهوري كه پيرامون قداست قم به گروهي از اهالي ري بيان كردند، فرمودند: &lt;BR&gt;«تقبض فيها امرأة من ولدي اسمها فاطمة بنت موسي و تدخل بشفاعتها شيعتي الجنة بأجمعهم(7)؛ بانويي از فرزندان من در قم به نام فاطمه دختر موسي از دنيا رحلت مي كند كه با شفاعت او همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند». &lt;BR&gt;راوي مي گويد: من اين حديث را هنگامي از امام صادق عليه السلام شنيدم كه حضرت موسي بن جعفر عليه السلام هنوز ديده به جهان نگشوده بود. &lt;BR&gt;اين پيش گويي مقام و منزلت آن بانوي گرامي را مي رساند. &lt;BR&gt;در احاديث از قداست قم سخن رفته و معروف است كه تصوير آن در آسمان چهارم به رسول اكرم صلي الله عليه و آله ارائه شده است. &lt;BR&gt;اميرمؤمنان عليه السلام به اهالي قم درود فرستاده و از جاي پاي جبرئيل در آن سخن گفته و امام صادق عليه السلام قم را حرم اهل بيت عليهم السلام معرفي كرده و خاك آن را پاك و پاكيزه تعبير كرده است. امام كاظم عليه السلام قم را عش آل محمد صلي الله عليه و آله ناميده و يكي از درهاي بهشت را از آن اهل قم دانسته. امام هادي عليه السلام اهل قم را «مغفورٌ لهم؛ آمرزيده شدگان» تعبير كرده و امام حسن عسكري عليه السلام از حسن نيت آنها تمجيد كرده و با تعبيرات بلندي اهالي قم را ستوده است. &lt;BR&gt;اينها و دهها حديث ديگري كه در قداست و شرافت قم و اهل قم از پيشوايان معصوم به ما رسيده، فضيلت و عظمت اين سرزمين را براي همگان روشن مي سازد. جز اينكه بايد ديد راز و رمز اين همه شرافت و قداست چيست؟ &lt;BR&gt;و في الجملة، مي توان به زلزله هايي كه شهر قم را چندين بار تكان داد، لكن به بركت و وجود قبر مطهر آن بانوي گرامي بلا از شهر دفع شد و كرامت و مقام اين بانو نمايان شد. &lt;BR&gt;حضرت هنگام عزيمت فرمودند: «مرا به شهر قم ببريد؛ زيرا از پدرم شنيدم كه فرمودند: شهر قم مركز شيعيان ماست». &lt;BR&gt;همان گونه كه خبر مسرت بخش ورود آن حضرت به قم، مردم را براي استقبال جمع كرد. مردم همواره با شور و احساسات، قدوم حضرت را بركت مي دانستندو امروزه هم بر اين باورند كه بركات آن حضرت، شهر مقدس قم را پايگاه تشيعقرار داده و امروزه مذهب غنيّ اهل بيت عليهم السلام از اين مركز به اقصا نقاط عالم منتشر مي شود. &lt;BR&gt;خداوند هم به ما توفيق دهد كه عارف به حق اين بانوي گران قدر باشيم و براي تمام كساني كه در ترويج اين مذهب غني تلاش مي كنند، به حق محمد و آل محمد عليهم السلام توفيق روزافزون عنايت فرمايد! &lt;BR&gt;                                                                                                                     &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                                                                                                                     التماس دعا. &lt;BR&gt;پي نوشت: &lt;BR&gt;________________________________________&lt;BR&gt;1) ناسخ التواريخ، ج 7، ص 337.&lt;BR&gt;2) بحار الانوار، ج 48، ص 316، 57 و 99؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 576؛ ثواب الاعمال، ص 98؛ عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 267؛ كامل الزيارات، ص 324.&lt;BR&gt;3) بحار الانوار، ج 99، ص 265.&lt;BR&gt;4) بحارالانوار، ج 48، ص 316.&lt;BR&gt;5) ناسخ التواريخ، ج 7، ص 337.&lt;BR&gt;6) بحار الانوار، ج 48، ص 316، و ج 57 و 99؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 576؛ ثواب الاعمال، ص 98؛ عيون اخبار الرضاعليه السلام، ج 2، ص 267؛ كامل الزيارات، ص 324.&lt;BR&gt;7) بحار الانوار، ج 57، ص 228.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 11 Nov 2007 15:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karemeh&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>karemeh</dc:creator>
<guid>http://karemeh.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مطلبي زيبا </title>
<link>http://karemeh.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description>مطلب زیر دست نوشته زيبا در رابطه با حضرت معصومه(س) از زبان حضرت آيت الله حاج سيد علي اصغر دستغيب می باشد که دلم نیومد ازش استفاده نکنم:
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.dastgheib-fars.ir/images/payam/payam5_b.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Nov 2007 09:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karemeh&amp;postid=14</comments>
<dc:creator>karemeh</dc:creator>
<guid>http://karemeh.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سرچشمه دانش </title>
<link>http://karemeh.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: 700; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#106510 size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; حضرت معصومه (س) در خانداني که سرچشمه علم و تقوا و فضايل اخلاقي بود، پرورش يافت. پس از آنکه پدر بزرگوار آن بانوي گرامي به شهادت رسيد، فرزند ارجمند آن امام، يعني حضرت رضا (ع) عهده دار امر تعليم و تربيت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نيز بر عهده گرفت. در اثر توجهات زياد آن حضرت، هر يک از فرزندان امام کاظم (ع) به مقامي والا دست يافتند و زبانزد همگان گشتند. ابن صباغ ملکي در اين باره ميگويد: «هر يک از فرزندان ابي الحسن موسي معروف به کاظم، فضيلتي مشهور دارد». بدون ترديد بعد از حضرت رضا (ع) در ميان فرزندان امام کاظم (ع)، حضرت معصومه (س) از نظر علمي و اخلاقي، والامقام ترين آنان است. اين حقيقت از اسامي، لقب ها، تعريف ها و توصيفاتي که ائمه اطهار (ع) از ايشان نموده اند، آشکار است و اين حقيقت روشن مي سازد که ايشان نيز چون حضرت زينب (س) «عالمه غير معلمه» بوده است.  &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#000080 size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Oct 2007 16:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karemeh&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>karemeh</dc:creator>
<guid>http://karemeh.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خدا را شکر</title>
<link>http://karemeh.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>&lt;H2 align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://upload.parsimages.com/original/1193586577/2928.jpeg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;بى‏بى! ... سلام! باز هم آمده‏ام، با دلى لبريز از شوق، با چشمانى در انتظار، آمده‏ام تا يك بار ديگر در «آستانه‏»، سر ادب در «خاك تواضع‏» نهم و رازمگو را، همچون سفره دل عاشقان مهجور، پيش تو بگشايم. زمانه غريبى است. «بوى غربت‏» چيزى نيست كه مشام ما آن را حس نكند. اما ... «عطر آشنايى‏» هم وجود دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر عده‏اى «ولايت‏» را همچون طعامى دير هضم مى‏يابند، انبوهى عظيم هم، آن راهمچون «شراب طهور»، همچون «تسنيم‏» و «كوثر» مى‏دانند، جرعه جرعه جان‏تشنه خود را از زلال آن سيراب مى‏كنند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بى‏بى‏جان! اگر كسانى تجربه «زيستن بى‏ولا» را مى‏آموزند كه در حقيقت، نوعى‏مرگ تدريجى است جماعت اين مملكت نيز، «زندگى بدون ولا» را غير ممكن‏مى‏دانند و با «ولايت‏»، عشق مى‏كنند، با «محبت‏» نفس مى‏كشند، با «مودت‏ذى‏القربى‏» زنده‏اند. «كوثر اهل بيت‏»، براى اينان مايه حيات و سرمايه بركت است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بانوى معصوم!.. بگذار جمعى فراريان از دين، گريزپايان از معنويت، دلباختگان به آزادى! به‏مقدسات، پوزخند بزنند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين ميزان شعورشان را نشان مى‏دهد. اينان چه مى‏فهمند «عصمت‏» و «عفاف‏» چه رنگ است! چه مى‏دانند «تعالى‏روحى‏» چه صيغه‏اى است! در اين عرصه، بايد خانواده‏هاى شهدا لب به سخن بگشايندو سرود ايمان سر دهند و شعر باور بسرايند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بايد فرزندان «فقه‏» و «فتوا»، تجربه برترين «قانون‏مدارى‏» را در سايه‏«تعبد» بازگو كنند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از خفاشان خو گرفته به ظلمت و گريزان از نور، چه انتظارى است كه به ستايش‏خورشيد بپردازند! مگر كسى كه صحن و سراى دلش را از ولاى بيگانه نشسته باشد،مى‏تواند «ذوى‏القربى‏» را مهمان خود كند؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مگر محبت «بت‏» و «خدا» در يك دل مى‏گنجد؟ از آنان كه «صنم‏» را از «صمد» نمى‏شناسند، چه انتظارى است؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بى‏بى‏جان! بانوى عصمت و عفاف! چه مى‏توان كرد كه دلهايى، هوس حضور در سواحل‏درياى تركيه دارند، جانهايى، در لجنزار غرب، سيراب مى‏شوند، كسانى هم در پى‏فسق و گناه‏اند، اما پشت‏شعار «آزادى‏» سنگر گرفته‏اند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از اينها كه بگذريم، ميليونها دل عارف و جان‏شيفته است كه يك لحظه حضور دررواق روشن يك «حرم‏» را با عمرى تنفس در عفونت‏آباد فرنگ، عوض نمى‏كنند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دو ركعت نماز خاشعانه در حريم يك «ولى خدا» را به هيچ لذت و تفريحى‏نمى‏فروشند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتى يك «زيارت با معرفت‏» برابر با هزار حج و عمره مقبول است، كدام‏سرمايه‏گذارى به سودآورى و بهره‏ورى اين «تجارت معنوى‏» مى‏رسد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اصلا آيا آن چشم و گوش بسته‏ها، مى‏دانند «زيارت‏» چه طعمى دارد؟ آنها كه جز «شكم‏» و «شهوت‏»، چيزى درك نمى‏كنند، برايشان لرزيدن شانه‏هاى‏يك «زائر» در برابر يك «ضريح‏»، گنگ و ناشناخته است، جارى شدن اشك برپهناى صورت و هق‏هق گريه‏هاى عاشقانه، نامفهوم است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بانوى نجيب عترت!... خدا را شاكريم كه طعم محبت‏شما را به ما چشانده است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مى‏فهميم كه «توسل‏» يعنى چه؟ «تبرك‏» را لمس مى‏كنيم و باور داريم. پشتوانه‏اى داريم، نامش «شفاعت‏» است! از سير و سلوكى برخورداريم، با عنوان‏«تقرب‏». باز هم شكر. اينها سرمايه‏هاى ماست. خدا كند كه اينها را نبازيم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از شما آموخته‏ايم كه «فقر پاك‏»، بهتر از «ثروت ناپاك‏» است. «گمنامى‏»هم اگر با «ديندارى‏» همراه باشد، باز هم خريداريم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;معصومه عصمت آموز! كريمه اهل بيت! ما هنوز هم محتاجيم و نيازمند. نياز ما به قدر كرم شماست. ما را رها نكنيد، دوست داريم همچنان اسير شما باشيم، بسته درگاهتان، دلبسته مودتان. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                                                                    جواد محدثى &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Oct 2007 14:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karemeh&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>karemeh</dc:creator>
<guid>http://karemeh.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>احادیث منقول از حضرت معصومه</title>
<link>http://karemeh.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=3 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV align=center&gt; &lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV id=styleAyah&gt;&lt;FONT size=2&gt;حدثتني فَاطِمَةُ وَ زَيْنَبُ وَ أمَّ كُلْثُوم بَنَاتُ مُوسَى بْن ِ جَعْفَر قُلْنَ:... عَنْ فَاطِمَةَ بِنْت ِرَسُول ِاللّه ِصَلَّى اللّه  &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT size=2&gt;عَلَيْه ِوَ آله و سَلَّمَ وَ رَضِىَ عَنْهَا قَالَتْ : «أنَسِيتُمْ قَوْلَ رَسُول ِاللّه ِصِلَّى اللّهُ عَلَيْه ِوَ سَلَّم يَوْمَ غَد ِ ير ِخُمٍّ، &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT size=2&gt;مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوُلاهُ وَ قَوْلُهُ صَلَّى اللّهُ عَلَيْه ِوَ آله و سَلَّمَ ،أنْتَ مِنِّى بِمَنْز ِلَة ِهَارُونَ مِنْ مُوسى؟!»&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;H4&gt;&lt;FONT size=2&gt;فاطمه معصومه (س) اين روايت را از دختر&lt;SPAN id=maasom&gt; امام صادق(ع) &lt;/SPAN&gt;نقل مى كند كه سلسله سندش در نهايت به&lt;SPAN id=maasom&gt; فاطمه زهرا(س) &lt;/SPAN&gt;مى رسد.&lt;/FONT&gt;&lt;/H4&gt;
&lt;H4&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN id=maasom&gt;فاطمه زهرا(س)&lt;/SPAN&gt;، دختر بزرگوار &lt;SPAN id=maasom&gt;رسول اكرم (ص) &lt;/SPAN&gt;فرمود: &lt;SPAN id=bold&gt;« آيا فرمايش &lt;SPAN id=maasom&gt;رسول خدا(ص) &lt;/SPAN&gt;را در روز غدير خم فراموش كرده ايد كه فرمود: هر كس من مولاى اويم، على مولاى اوست، و (آيافراموش كرده ايد) ديگر فرمايش آن حضرت را كه فرمود: تو براى من همانند هارون براى موسى هستى؟!»&lt;/SPAN&gt;&lt;SUP&gt;(١)&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H4&gt;
&lt;DIV id=styleAyah&gt;&lt;FONT size=2&gt;… عَنْ فَاطِمَةُ بِنْتَ موسَى بْن جَعْفَر (ع)... عَنْ فَاطِمَةَ بِنْت ِرَسُول ِاللّهِ صَلَّى اللّه عَلَيْه ِوَ آلِهِ وِ سَلَّمَ ، قَالَتْ: قَالَ رَسُولُ اللّه ِصَلَّى اللّه ِعَلَيْه ِوَ آلِه ِوَ سَلَّمَ : «ألا مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آل ِمُحَمَّد ماتَ شَهِيداً.&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;H4&gt;&lt;FONT size=2&gt;فاطمه معصومه(س)، از دختر&lt;SPAN id=maasom&gt; امام صادق (ع) &lt;/SPAN&gt;روايتى نقل مى كند كه سلسله سندش به حضرت &lt;SPAN id=maasom&gt;فاطمه زهرا(س)&lt;/SPAN&gt;مى رسد كه آن حضرت مى فرمايد: حضرت&lt;SPAN id=maasom&gt; رسول اكرم (ص) &lt;/SPAN&gt;فرمود: &lt;SPAN id=bold&gt;«آگاه باشيد! هركس با محبّت آل محمّد بميرد شهيد از دنيا رفته است.» &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H4&gt;
&lt;H4&gt;&lt;FONT size=2&gt;مرحوم علامه مجلسى از شيخ صدوق روايتى بس ارزشمند درباره ارزش زيارت فاطمه معصومه (س) نقل مى كند: &lt;/FONT&gt;&lt;/H4&gt;
&lt;DIV id=styleAyah&gt;&lt;FONT size=2&gt;قَالَ سَألْتُ اَبَا الْحَسَن ِالر ِّضَا(ع) عَنْ فَاطِمَةَ بِنْت ِمُوسَى بْن ِجَعْفَر (ع)، فَقَالَ مَنْ زَارَهَا فَلَهُ الْجَنَّةَ.&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=styleAyah2&gt;&lt;FONT size=2&gt;راوى گويد از امام رضا(ع) درباره حضرت فاطمه معصومه پرسيدم. آن حضرت فرمود:« هركس قبرش را زيارت كند، بهشت بر او واجب مى شود .&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT size=2&gt;ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=myh5&gt;&lt;FONT size=2&gt;١-عوالم العلوم، ج ٢١، ص ٣٥٣ به نقل از اسنى المطالب ص ٤٩ تا ص ٥١&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 23 Sep 2007 05:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karemeh&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>karemeh</dc:creator>
<guid>http://karemeh.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
