كريمه اهل بيت(ع) را «زائران » عارفي است كه «سفر» مي كنند و تن روح عطش زده خود را به آب كرامت بي كرانه او (1) مي زنند كه: «شستشوئي كن، وانگه به خرابات شتاب » (2) اينان با «سفر» به اينجا مي رسند و نيز آن «كوثر» كاظمي(ع) را «مجاوران » عاشقي است كه «سلوك » مي كنند و سالهاست خاكساران حرم اند و سايه نشين آفتاب و اينان با «سلوك » سبز طي طريق مي كنند، اين است كه نام آينه اين دو و اخلاق و افكارشان، عنواني جز: «سلوك سبز» نمي تواند باشد و توفيق از رفيق اعلاست.
خدا خواست كه ما با همه كاستيها و سستي ها «مجاوران » خورشيد باشيم و جامداران «كوثر»; و خدا خواست كه ما با همه بي زاد و راحلگي، «زائران » كعبه هاي مقصود باشيم و عتبه بوس آستان قدس رضوي(ع)، آستانه مقدس فاطمي(ع) و يا ساير عتبات عاليات. اين نعمتي است بزرگ و شكري در خور مي بايدش كه اقرارمي كنيم ناتوان و عاجزيم. در اين فصل از برگه هاي باطراوت كوثر از خودمان مي گوييم: از ما «مجاوران و زائران » و از كوتاهي هايمان و از هرچه خوبي است و هرچه خوبان مجاور و زائر دارند.
چشم به راه شما داريم كه اين صفحات را با هدايتهايي كه مي كنيد روشن سازيد، چشم به شما «مجاوران » جلوه ها ديده، شما «زائران » از «مزار» گذشته و به «مزور» رسيده و هركس كه دلش «چراغدان » مصباح عترت(ع) است و قلبش قالب لبريز از عشق قرآن.
در ايستگاه تاكسي انتهاي شهر به انتظار، چشم بر دوردست دوخته بود و با رسيدن هر تاكسي صدا مي زد: حرم ... حرم ... حرم.
عطر اذان، دلهاي بي تاب نماز را به هيجان مي آورد و غم غروب، اندوه فراق را تشديد مي كرد. در همين چشم چرخاندن ها و صدازدن ها از قاب پنجره ماشين دستهاي راننده را ديد كه به نشان تكبير بالاآمد و اعلام كرد: «به نماز مي روم، خود نيز مسافرم و سفري آسماني درپيش دارم; نماز كه «الصلوة معراج المؤمن »; نماز سكوي پرواز ملكوت يا سفر عرشي مؤمن است به مقام قرب.
تكبيرهاي راننده، گوياي اين بود كه:
| من هماندم كه وضوساختم از چشمه عشق | چار تكبير زدم يكسره بر هرچه كه هست |
حافظ
او كه اين شغل عزيز را با اين شرط پذيرفته بود كه موارد ضروري را از ياد نبرد چرا كه رساندن مريض و مسافر ناآشنا و نيز ضعيف و افتاده، نمازي ديگر است.
با تحسين از كار زيباي اين شهروند گرامي، باغ ذهنش را با ياد نماز معطرساخت انديشيد كه: «ان الصلوة كانت علي المؤمنين كتابا موقوتا (3) ; يعني نماز بر مؤمنان، در اوقات معين، مقرر شده است. (4)
آيه قرآن، نهج البلاغه، «برادر» خود، را تداعي كرد كه: «صل الصلوة لوقتها...» حاكي از آن كه: «نماز را در وقت معين آن به جاي آر.» (5)
با تامل در اين كلمات، به راه زد، در راه به اين فكر مي كرد كه: آيا نماز جايگاه والاي خودش را در فرهنگ ما در جامعه ما پيدا خواهدكرد؟ با همه اين موفقيت هاي چشمگير حركت الهي نماز، آيا روزي مثل ساير كشورهاي اسلامي - به هنگام نماز - سايه سنگين تعطيل را بر همه چيز و همه كار احساس خواهيم كرد؟
معروف است كه يكي از بزرگان قم مي گفت: هركس در قم مصدر كاري هست، هر روز صبح چند مرتبه بگويد اينجا قم است، (به لحاظ اهميتي كه اين زمين و سرزمين دارد) آيا به اين مسئوليت واقف هستيم، آيا به نماز، اين «سرود عشق، آهنگ آسماني، مدرسه فضيلتها و ترانه توحيد و يگانه پرستي » (6) اهتمام لازم را مي دهيم؟ آنهم به عنوان مجاوران حرم و زائران زيبائي؟
مي رفت و غرق در شور نماز بود، به راننده تاكسي مي گفت: خدايت از نمازگزاران قراردهد اي شهروند باادب و اهل معرفت، اي معتكف مدينه معصوميت، ياد ابوثمامه صائدي و نمازظهر عاشوراي امام حسين(ع) و دعاي امام (7) روحش را عطشناكتر مي ساخت تا اينكه در اجتماع نماز مغرب در حرم ناپديد شد.